:: هوش هيجاني عاملي در جهت موفقيت تيم و رهبر تيم » بانک مقالات بازاریابی ایران | دانلود رایگان مقاله بازاریابی
مقالات مذاکره


تاریخ درج مقاله : 26 دی 1389

:: هوش هيجاني عاملي در جهت موفقيت تيم و رهبر تيم

TMBA
حسين وظيفه دوست - دکتراي مديريت بازرگاني ، استاد يار و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات تهران، دانشکده مديريت واقتصاد، گروه مديريت اجرايي، تهران.
، شادي اديبي فرد - دانشجوي دكتري مديريت بازرگاني – گرايش بازاريابي، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد علوم و تحقيقات، دانشکده مديريت و اقتصاد(نويسنده مسئول)
چكيده:
مهمترين دارايي يك سازمان نيروي انساني ان مي باشد . كيفيت و توانمندي نيروي انساني ، مهمترين عامل بقا و حيات سازمان بوده و اين نيروي انساني توانمند است كه سازمان توانمند را به وجود مي اورد. سازمان توانمند محيطي است كه در آن افراد توانمند در تيم هاي مختلف با يكديگر همكاري مي كنند. وجود تيم در سازمان ها عاملي در جهت موفقيت سازمان ها قلمداد مي شود بطوريكه اگر اين تيم ها از هوش هيجاني بالايي برخوردار باشند باعث بهبود عملكرد سازمان و اثر بخشي ان خواهند شد در اين مقاله ، مزيت هوش هيجاني رهبر به عنوان يك عامل تأثير گذار بر هوش هيجاني گروه / تيم و در نهايت اثر بخشي سازمان قلمداد شده است و همچنين معيارهايي به منظور آزمايش هوش هيجاني رهبر/ گروه و تيم نيز پيشنهاد گرديد است.
كلمات كليدي: هوش هيجاني ، مهارت روابط اجتماعي، رهبر تيم، كار تيمي، عملكرد تيم.
مقدمه:
از سالها پیش روان شناسان متوجه شده اند که برای کسب موفقیت تنها دارا بودن ظرفیتهای هوش عقلانی قوی (IQ) کفایت نمی کند. مطالعات نشان می دهد ، تعداد زیادی از افراد دارای هوش عقلانی و شناختی بالا نتوانسته اند در زمینه شغلی ، زندگی زناشویی ، ایجاد روابط با دیگران و حتی زمینه های تحصیلی موفق باشند. پس از آن نظر دانشمندان از جمله پیتر سالوی و جان مایر به توانمندیهای دیگری جلب شد که بیشتر از جنس هیجانات بودند تا شناختها. این توانمندی که از این پس هوش هیجانی نامیده می شود به توانایی های آموخته شده ای اشاره دارد که به ما کمک می کند تا احساسات و هیجانات خود را درک کرده و کنترل نماییم تا به نفع ما کار کنند نه بر علیه ما. به بيان ديگر هوش هيجاني بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي و در بده بستان‌هاي رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است. يعني اينكه فرد در شرايط مختلف بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد، با ديگران همدلي نمايد، احساسات ديگران را بشنود، براي به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌هاي كوچك را ناديده انگارد، نگذارد نگراني قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد، در برابر مشكلات پايداري نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد. هوش هيجاني نوع استعداد عاطفي ا ست كه تعيين مي‌كند از مهارت‌هاي خود چگونه به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌كند خرد را در مسيري درست به كار گيريم.
هوش هیجانی از پنج مهارت تشکیل شده :
۱) مهارت خود آگاهی:شناخت احساسات و هیجانات خود به طور آنی و عمیق و استفاده از آن برای راهنمایی در تصمیم گیری های مناسب.۲) مهارت خود نظم دهی:توانایی مهار و مدیریت هیجانات و حفظ آرامش برای کمک به تصمیم گیری و بهره گیری از توانمندیهای شناختی به نحو مناسب. هماهنگی با هیجاناتمان به نحوی که به جای اختلال در کارها ، در تسهیل آن به ما یاری رساند.
۳) مهارت خود انگیختگی:استفاده از عمیقترین علایق خود برای حرکت دادن و هدایت به سمت اهداف تا کمک کند پیش قدم شده و در جهت تکامل و پیشرفت تلاش کنیم ، نه اینکه منتظر مانده تا یک واقعه یا شخص باعث ایجاد انگیزه و حرکت در ما گردد.
۴) مهارت همدلی:درک آنچه افراد احساس می کنند ، توانایی در نظر گرفتن دیدگاه های دیگران و توسعه حسن تفاهم و هماهنگی با انسان های گوناگون به منظور ارتقای کار گروهی (بویژه در محیط کاری و سازمانی).۵) مهارت های اجتماعی:در روابط با دیگران ، به خوبی کنار آمدن با عواطف خود و دیگران. فهم دقیق موقعیتها و شبکه های اجتماعی. مهارت خوب گوش کردن، و خوب ابراز وجود کردن ، حل تضادها و تعارض ها و استفاده از این مهارتها برای متقاعد سازی ، رهبری و مدیریت.
آنچه واضح می باشد این است که مهارتهای چهارم و پنجم مستقیما با کارکردهای رهبری و مدیریت در ارتباط می باشد ، اما با کمی تامل متوجه خواهیم شد که مهارت خود نظم دهی بمنظور کنترل هیجانات ، مهارت خودشناسی برای درک بهتر لایه های زیرین احساسات ، رنجش ها ، تمایلات و افکار ، و مهارت خود انگیختگی در جهت ایجاد امید و رفتاری که به آن پشتکار می گویند برای یک مدیر از اهیمت ویژه ای برخوردار می باشد. آنگاه که مدیر با شناخت عمیق احساسات و مدیریت هیجانات خود ،‌و با شناسایی اموج احساسات و هیجانات جاری سازمان خود ، با رفتاری حاکی از همدلی با این امواج هماهنگ می گردد ، به رهبری مبدل خواهد شد که بر دل ها حکومت می کند ، نه بر سِمت ها و پستهای سازمانی مادون خود! چنین رهبری هماهنگ با هنجارها و فرهنگ سازمان خود ، طنین افکن خواهد شد و شور و اشتیاق ، انگیزه ، امید و اعتماد به نفس گروهی را به حرکت در می آورد.
به سادگی می توان گفت که در هر گروه انسانی ، رهبر، حداکثر قدرت را برای تاثیر گذاری بر هیجانات داراست. اگر هیجانات افراد به سمت اشتیاق کشیده شود ، عملکرد به اوج خواهد رسید اگر افراد به سمت کینه و اضطراب سوق یابند ، از پیشرفت باز خواهند یافت. این امر جنبه ی دیگری از رهبری پایه ای را نشان می دهد، که آثارش فراتر از تعیین کردن اینکه آیا یک وظیفه به خوبی انجام می شود ، می رود. پیروان نیز برای ارتباط هیجانی حمایت گرانه و همدلی ، نگاه خود را به رهبر معطوف می کنند.
هدف از اين مقاله بررسي رابطه بين مزيت هوش هيجاني رهبران تيم، سطوح هوش هيجاني و عملكرد تيم هاست. همچنين ارتباط بين هوش هيجاني رهبر، هوش هيجاني گروه و در نهايت ارتباط ايندو را با عملكرد تيم بيان مي دارد.
تعاريف مفاهيم و واژه ها:
تيم/ گروه: تيم به عنوان انتخابي از افراد است كه به فعاليت خودشان وابسته بوده و مسئوليتها را بين خود تقسيم مي نمايند. همچنين يك تيم به عنوان قسمتي از فرآيند اجتماعي تلقي مي شود و داراي ارتباطات با افراد داخل و خارج سازمان مي باشد.
اثربخشي تيم: اثربخشي تيم به عنوان يك ساختار چند بعدي است. كه هم مشخصه هاي مشتري و هم توانايي كار گروهي را در آينده در برميگيرد.در حقييقت تيم ها فقط به رضايت مشتري توجه ندارندبلكه به رضايت اعضاي گروه نيز توجه دارند.
هوش هيجاني در گروه:هوش هيجاني گروه بر فرآيند احساسات در راه بنا كردن ظرفيت احساسي و توسعه سرمايه اجتماعي تأثير گذار است و به اثر بخشي منجر مي شود.

بيان مسئله:

رهبران تيم براي موفقيت تيم خود مسئول هستند. بنابراين آنها فقط مسئول هيجانات خود نيستند بلكه مسئول هيجانات تيمي هستند كه رهبري مي كنند. به منظور تأثير گذاري و برانگيختن افراد، مهمترين مسئله مزيت دانش و مهارت است كه مي توان به عنوان خصوصياتي كه به عملكرد اثربخش منتهي مي شود بيان داشت. . به نتایج یک مطالعه بر روی شصت و دو مدیر ارشد و تیم مدیریت توجه بفرمایید: این مدیران ارشد ، نماینده برخی از شرکتهای پیشرفته و همچنین شرکتهای خدماتی مطرح ایالات متحده (از جمله شرکتهای مشاوره و حسابداری) ، سازمانهای غیر انتفاعی و نمایندگی های دولتی بودند. این مدیران ارشد و اعضای تیم مدیریتی آنان مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود تا چه اندازه سرزنده ، پرانرژی ، مشتاق و مصمم هستند. همچنین از آنان سوال شد که گروه ارشد تا چه حد دچار نابسامانی و تضاد و تعارض گشته است (منظور تضاد شخصی ، خشم و برخورد در جلسات و تعارضات هیجانی در برابر مخالفت ها بود.این مطالعات نشان داد هرچه حالات کلی افراد در تیم مدیریت ارشد مثبت تر بود ، آنان با همکاری بیشتری با یکدیگر کار می کردند ، و نتایج کار شرکت بهتر بود. به عکس، هر چه یک شرکت مدت زمان بیشتری توسط تیم مدیریتی ای که با هم کنار نمی آمدند اداره می شد، بازده آن شرکت پایین تر بود.بنابراین می بیینیم ، رهبرانی که می دانند چگونه تمرکز گروه را در کار جاری ، با توجه به کیفیت روابط اعضا متعادل کنند به طور طبیعی فضایی دوستانه اما اثر بخش را ایجاد می کنند که روحیه همه را بالا می برد. در همين راستا گولمن و ويليام بيان داشتند كه رهبراني كه داراي هوش هيجاني هستند براي توسعه محيطي كه در ان كاركنان از بالاترين قابليت قابليت و توانايي خود استفاده مي كنند، حياتي است. هنگاميكه رهبر تيم به توسعه تيم كمك مي كند، معيارهاي آن همگي با خصوصيات رهبر تيم بازگو مي گردد. اگر توسعه معيارها نمايانگر شخصيت رهبر باشد مي توان گفت كه معيار هوش هيجاني تيم ها مي تواند يك مزيت هوش هيجاني رهبر را ايجاب كند.
به منظور بيان رابطه بين متغيرهاي هوش هيجاني رهبر ف هوش هيجاني گروه و بهبود عملكرد تيم فرضيه هاي پژوهش بيان گرديد (نمودار1).
فرضيه اول: رابطه مثبت و معني داري ميان ميزان هوش هيجاني رهبرومعيارهاي هوش هيجاني گروه وجود دارد
فرضيه دوم: رابطه مثبت و معني داري بين هوش هيجاني گروه و عملكرد تيم وجود دارد.
دانلود مقاله با لینک مستقیم